علامت جامعه مرده همراه با استاد همیشه جاوید
سلام
به که چه بیانات زیبایی دارد استاد مطهری در کتاب نبرد حقّ وباطل میخوای قسمتی از این کتاب را با ما همراه شوی
تعبیر لطیفی دارد امیر المومنین علیه السلام ، آینده اسلام ومسلمین را ذکر می نماید :
وَلُبِسَ اِلاسلامُ لُبِسَ الفَروِ مَقلُوبا"
( مردم جامۀ اسلام به تن میکنند ولی آنچنانکه پوستین را وارونه به تن کنند)
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
حیات اسلامی ، حیات تفکر اسلامی
اساسی که خود قرآن ریخته سوره انفال ایه 24 .......پیغمبری که شما را دعوت می کند به حقیقتی که شما را زنده میکند.
انسان به هر نسبت که اگاهی بیشتری دارد ، حیات بیشتری دارد به هر نسبت که تحرک وجنبش بیشتری دارد ، حیات بیشتری وبه هر نسبت که آگاهی کمتری دارد وبی خبر تراست، ومرده تر است ، و به هر نسبت که ساکن تراست،مرده تر است وبه هر نسبت که بی خبری را بیشتر می پسندد ، مردگی در مردگی دارد . حالا شما ببینید ما مردم مرده ای هستیم یانه ؟
در نظر ما سکون احترامش بیشتر است یا تحّرک ؟ یعنی جامعه ما برای یک آدم جنبنده بیشتر احترام قائل است یا برای یک آدمی که با کمال سکون ووقار سر جای خودش نشسته وتکان نمی خورد ومی گوید :
گر به مغزم زنی وگر دمبم که من از جای خود نمی جنبم
می بینید جامعه ما برای این بیشتر احترام قائل است . این ، علامت کمال مردگی یک اجتماع است ، که هر انسانی هر اندازه بی خبر تر ونا اگاهتر باشد اورا بیشتر می پسندد وبا ذائقه او بیشتر جور در می آید .
...............وادامه مطلب رجوع شود به کتاب نبرد حقّ وباطل شهید مطهری
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
ما آن دو جریان اصیل را به کلیّ فراموش کردیم ، شاید در میان همۀ ما دونفر نباشد که زیارت اربعین را به قصد پیوند با حسین بن علی علیه السلام خوانده باشند یا داستان جابر را از روی تدبر گوش کرده باشند ، هرجا که می رویم صحبت از این است که اهل بیت امام حسین علیه السلام آمدند کربلا به سر فبر امام حسین علیه السلام ، بعد چه شعر ها ، چه مرثیه ها ، وچه سینه ها ، همه برا ساس دروغ .
علامت جامعۀ مرده ؟
علامت جامعۀ مرده اینست که دروغ را می پذیرد اما راست را هرگز حاضر نیست بپذیرد ، جابربن عبدالله انصاری از صحابه پیغمبر اکرم واز جوانان اصحاب پیامبر صلی الله علیه واله وسلم است ودر جنگ خندق جوانی بوده در حدود 16 سالگی ، تازه بالغ شده بود ، در وقت وفات رسول اکرم صلی الله علیه واله وسلم تقریبا بیست ودوساله بوده وبنابر این درسنه 61 هجری ، این مرد هفتاد وچند ساله بوده است . در آخر عمر کور شده بود ، چشمهایش نمی دید. با یک مرد محدَث
بزرگواری به نام عطیّه عوفی آمد وفبل از آنکه به سراغ تربت حسین علیه السلام برود ، رفت سراغ فرات ، غسل زیارت کرد واز سُعد که گیاهی خوشبو بوده وآن را خشک می کردند وبعد می سائیدند وپودر میکردند واز آن به عنوان یک عطر وبوی خوش استفاده می کردند ، خودش را خوشبو کرد . عطیّه می گوید وقتی که جابر ار فرات بیرون آمد گامها را آهسته بر می داشت ودر هر گامی ذکری از اذکار الهی بر زبانش بود .
جابر از دوستان امیر المومنین واز دوستان خاندان پیغمبر صلی الله علیه واله وسلم ودر حدود 12 سال از اباعبدالله بزرگتر است وبا ابا عبدالله خیلی محشور بوده است . گفت با همین حال گامها را آهسته برداشت وآمد وذکر گفت تا به نزدیکی قبر مقدّس حسین بن علی علیه السلام رسید .
وقتی که رسید دوبار یا سه بار فریاد کشید : حبیبی یا حسین دوستم ، حسین جان
بعد گفت : حَبیب لا یجیب حبیبهُ ؟ دوستی جواب دوستش را چرا نمی دهد ؟
من جابر، دوست تو هستم ، رفیق دیرین توام ، پیر غلام تو هستم ، چرا جواب مرا نمی دهی ؟
بعد گفت عزیزم ، حسینم حق داری جواب دوستت را ندهی ، جواب پیر غلامت راندهی ، من می دانم بارگهای گردن تو چه کردند ، من میدانم سر مقدّس تو از بدن مقدّست جدا ست ، گفت وگفت تا افتاد وبیهوش شد .
وقتی که به هوش آمد سرش را بر گرداند به این طرف وآن طرف ومثل کسی که با چشم باطن می بیند گفت : السلام علیکم ایتها الارواح التی حلت بفناء الحسین سلام من بر شما مردانی که روح خودتان را فدای حسین کردید .
بعد از اینکه گفت من چنین وچنان شهادت میدهم ،گفت :ومن شهادت می دهم که ما هم با شما در این کار شریک هستیم . عطیّه تعجب کرد که یعنی چه ما با اینها در اینکار شریک باشیم ؟ به جابر گفت معنی جمله ات را نفهمیدم ، ما که جهاد نکردیم ؟ ما که قبضه به دست نگرفتیم ، چرا شزیک باشیم ؟ گفت اصلی در اسلام هست که من از پیغمبر اکرم صلی الله علیه واله وسلم شنیدم . فرمود کسی که واقعا از ته دل دوست داشته باشد ،روحش هم آهنگ باشد ، در این عمل شریک است . من اگر شرکت نکردم نمی توانستم شرکت کنم ، از من جهاد برداشته شده بود ولی روح من پرواز می کرد که در رکاب حسین علیه السلام باشد . چون روح ما با روح حسین بود ، من حقّ دارم ادعّا کنم که ما با آنها در این عمل شریک هستیم .
عزیزان از اینکه با ما عشاق المهدی علوم قرآنی امام رضا علیه السلام همراه بودید سپاس
تا سلام وثنای دیگر در نمایشگاهی که بر همین عنوان در مجتمع خاتم الانبیاء تدارک دیده تشریف فرما شوید
مهلت بازدید 30 آذر بمدت یک هفته صبح وعصر
منتظر حضور زیبایتان در غرفه خودمون خیلی صمیمانه به استقبال بهشت رفتیم با شیهدان کربلا ی آن روز وشهیدان کربلای ایران معاصر
(تفسیر آیه شهادت169 ونجوای زینب تفسیر آیه 178 آل عمران)