خدای من، میزاری یه چیزی بگم؟
بگذار باز بگم سلام
خدای من، هزاران بار سلام، سلام را برای تو بهانه می کنم و باز به تو میگم سلام
خدای من بگذار با تو آغاز کنم یک ناز را
خدایم باز می گویم سلام
اگه خودت به دوستانت سفارش نمودی قبل از من با هیچکس حرف نزنند
یعنی خداجون، خیلی بفکر مایی
خدایا میخوام بگم دوستاتو خیلی دوست دارم
همانی که اسم یکیشون ضامن
مثل خورشید از آدما شنیدم بهش شمس الشموس میگن
خداجون شنیدم اسمش رضا هم هست
خدای من میدونم جاش کجاست؟
جاش تو دلم هست
خونه اش هم مثل خونه خودت تو دلمون
خدایا تو به ما همه چیز دادی
من هم بخاطر همان هر روز هی به همه میگم سلام
خدای من میخواستم بگم مندارم یاد میگیرم که چطوری حرفهای خوب بزنم و کارهای خوب بکنم
میدونی اگه همش با تو حرف بزنم قول میدی منو تنها نزاری
خدای من هر وقت میخوام بوست کنم
این حرفهای تو را بوس می کنم
خدایا تازه هر وقت میخوام با تو حرف بزنم
آن دوستت که این کتابو بهش دادی برامون آورده
هم سلام میدم و آن را هم دوست دارم
اسم او هم آدم
همان آدم خوبه پدر همه آدمهای دیگه
خدای من ناراحت نیستم که بابا ندارم
میدونی چرا چون تو را دارم
و میگن بابام پیش تو اومده
میگن منو پیش خودت میبری هر وقت که دل تو برام تنگ بشه
خداجون مواظب همه آدمهایی که پیشت اومدن هستی خوش بحالت چقدر مهربونی
دوستت دارم خدای من دوستت دارم
خداجون دیگه باید برم
یه صدایی شنیدم
ناراحت نباش
بازم میام
بزار بازم بگم
میخوام برم اگه گفتی کجا؟
خودت صدام کردی بیا
میخوام نماز بخونم
آفرین
میدونم خوشت میاد
همه آدم خوبا میگن اینجوری با تو هم میتونم بهتر حرف بزنم





