اقتصاد در قرآن  

 

 

عوامل معنوي

 

ايمان، تقوا و اعتقاد به خدا و معاد: از آيات متعدد مي‌توان استنباط كرد كه ايمان، تقوا و اعتقاد به مبدا، معاد و عمل صالح، تاثير مستقيم در زندگي مادي (وفور نعمت، افزايش بازده و بهره‌وري عوامل توليد) دارد. ايمان و تقوا، نه تنها سرچشمه بركات معنوي، كه سبب فزوني نعمت هاي مادي نيز مي شود. نزول باران، رويش گياهان، اجابت دعاها، حل مشكلات زندگي و اصولا همه بركات آسمان وزمين، نتيجه آن دو است.
و اگر اهل شهرها و آبادي ها، ايمان آورده و پرهيزكاري كرده بودند، هر آينه بركات آسمان و زمين را بر آن مي‌گشوديم، ولي ]آيات ما را[ تكذيب كردند؛ ما هم آنان را به كيفر اعمالشان مجازات كرديم
«لفتحنا عليهم بركات من السماء و الارض» استعاره به كنايه به كار رفته است؛ زيرا بركات را به مجرايي تشبيه كرده كه نعمت هاي الهي از آن مجرا بر آدميان جريان مي‌يابد. باران و برف هر كدام در موقع مناسب و به مقدار نافع مي بارد، هوا در موقعش گرم و به موقع سرد مي شود و در نتيجه غلات و ميوه ها فراوان مي شود و اين در صورتي است كه مردم به خدا ايمان آورده و تقوي پيشه كند. در غير اين صورت اين مجرا بسته، و جريانش قطع مي شود. بعضي «بركات» را در آيه به نزول باران و روييدن گياهان و برخي به اجابت دعا و حل مشكلات زندگي تفسير كرده اند. اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور از بركات آسماني، بركت هاي معنوي و مقصود از بركات زميني، بركت هاي مادي باشد.
بركت؛ بركت خيرات و نيكي هاي در حال رشد و نمو است. اصل آن ثبوت مي‌باشد و رشد و نمو خير كنايه از ثبات و دوام آن است.
بركات انواع خير فراوان است كه گاهي انسان با فقدان انها مورد آزمايش قرار مي گيرد مثل امنيت، رفاه، صحت و سلامتي،مال، اولاد و غيره ... .
روايت هاي مختلفي از پيشوايان معصوم درباره بركت، مصاديق و عوامل آن وارد شده است. براي روشن شدن اين مفهوم و رابطه آن با بهره وري به سه روايت بسنده مي شود:
الف) امير المومنان علي (ع) در نهج البلاغه مي‌فرمايد: حركت انساني و كار و تلاش او بركت است، ازدياد خي و افزايش نعمت از سوي خداوند را به دنبال دارد. بعيدنيست جمله اي كه در عرف مشهور است «از شما حركت از خدا بركت» از همين روايت اقتباس شده باشد. جمله «بركات السرائر» گواه اين است كه زيادي نعمت بيش از آن چه از عمل كرد عوامل مورد انتظار است و آن چه ماوراء نتيجه طبيعي حركت جوارح مي باشد، منظور است.
ب) در تعليل اين كه چرا مشورت بركت است؛ امير المومنان علي (ع) مي فرمايد« مشورت عقلي را به عقل او مي افزايد. مشورت، توان عقل را افزايش مي دهد.
ج) ابو بصير از امام صادق (ع) نقل مي كند كه حضرت فرمود: در وداع ماه مبارك رمضان بگو: خدايا ... اين ماه را بزرگ ترين ماه رمضاني كه بر ما گذشت، قرار بده. ماهي كه در آن بركت بر ما نازل كردي؛ بركت در حفظ دين، در نجات نفسم، برآورده شدن حاجاتم، ياري در مسائلم، تمام كردن نعمت بر من و دور كردن بدي ها از من و ]پوشاندن[ لباس عافيت بر من و .... در اين روايت مصاديق بركت ذكر شده است.
از مجموع اين س روايت و روايات ديگر استفاده مي شود كه بركت، افزايش روزي و نعمت (اعم از مادي و معنوي) است و از طرفي، ازدياد نعمت هاي مادي با ثابت بودن عوامل توليد، همان ارتقاي بهره‌وري مي‌باشد؛ بنابراين بركت، اعم از موضوع بحث ما است.
و اگر آنان تورات و انجيل و آن‌چه را از سوي پروردگارشان بر آن ها نازل شده ]قرآن[ برپا دارند، از آسمان و زمين روزي خواهند خورد. جمعي از آنها، ميانه‌رو هستند؛ ولي بيش‌ترشان اعمال بدي انجام مي‌دهند.
منظور از «اكل» در آيه نه تنها خوردن، بلكه مطلق تنعم است و كاربرد آن در مطلق تصرفات در لغت عرب شايع و مداول است. مقصود از «من فوقهم و من تحت ارجلهم»، آسمان و زمين مي‌باشد، بنابراين آيه به جاي اين كه بگويد: اگر اهل كتاب به دستورهايي كه در دست داشتند، عمل مي‌كردند، به نعمت‌هاي آسماني و زميني متنعم مي‌شدند؛ با كنايه مي‌فرمايد: از بالاي سر و زير پاي خود مي‌خوردند. در واقع اين آيه، همان مطلب را بيان مي‌كند كه آيه قبل تصريح داشت.
]به من وحي شده است كه[ اگر ]جن و انس[ در راه ]ايمان[ استقامت ورزند، با آب فراوان سيرابشان مي‌كنيم.
منظور از واژه «الطريقه»، اسلام و از «استقاموا»، التزام و پايداري در آن چه اسلام اقتضا مي كند از قبيل ايمان به خدا و آيات او؛ و مقصود از «ماء الغدق»، آب زياد است.
از مجاهد و سعيد بن جبير نقل شده است كه «لاسقيناهم ماء غدقا»، يعني مال زياد به آن ها مي دهيم و نيز از قتاده نقل مي شود كه اگر ايمان بياوريد به مردم در روزي و امكانات دنيايي وسعت مي‌دهيم.
جمله «والواستقاموا» به يكي از معاني زير است:
1- اگر در راه هدايت استقامت ورزند. اين معنا را آيات ... و ... تاييد مي‌كند.
2- اگر در راه كفر استقامت ورزند. آيه ... به اين معنا دلالت دارد.
طبق معناي دوم، آيه بي ارزش بودن دنيا را مي‌رساند و به بهره‌وري ربطي ندارد.
علامه طباطبايي (ع) مي نويسد: منظور، توسع در رزق است و مويد اين معنا را جمله اول آيه بعد ذكر مي كن كه مي‌فرمايد: «لنفتنهم فيه». معني آيه اين مي‌شود كه اگر جن و انس به راه اسلام باشند، ما رزق فراوان، روزي آنان مي‌كنيم تا آنان را با آن مورد آزمايش قرار دهيم.

بيش تر مفسران، مفاد آيه شريفه را همان مفاد آيات شريفه (اعراف، 96) و (مائده، 66) مي‌دانند، البته طبقه آيه شريفه، آنچه مايه وفور نعمت مي شود، استقامت بر ايمان است نه اصل ايمان؛ زيرا ايمان زودگذر نمي تواند چنين بركاتي از خود نشان دهد. در روايتي از امام صادق (ع) آمده است: معناي جمله اين است: علم فراواني كه از ناحيه امامان فرا مي گيرند، به آنان مي چشانيم. اين معنا نيز با بهره‌وري بي‌ارتباط نيست؛ به اين صورت كه ايمان و استقامت در راه ان سبب ازدياد دانش مي‌شود كه عامل ارتقاي بهره‌وري است.
زماني كه عده زمان سرآمد، آنان را به طرز شايسته اي نگه داريد ... و هر كس تقواي الهي پيشه كند، خداوند راه نجات و خروج از سختي را براي او فراهم مي كند و او را از جايي كه گمان نمي برد روزي مي دهد و هر كس بر خدا توكل كندف كفايت امرش را مي كند. خداوند فرمان خود را به انجام مي رساند و خدا براي هرچيزي اندازه اي قرار داده است ... و هر كس تقواي الهي پيشه كند، خداوند كارهايش را براي او آسان مي سازد.
در حديثي از ابوذر غفاري نقل شده كه پيامبر اكرم (ص) فرمود: آيه‌اي از قرآن مي دانم كه اگر مردم درست به آن چنگ زنند، براي حل مشكلات آنان كافي است، سپس آيه: «ومن يتق الله» را تلاوت و بارها آن را تكرار كردند.
آيات پيشين، در چهار جمله بر نقش ايمان و اتكاي به خداوند بر افزايش بهره وري دلالت دارد.
1- «و من يتق الله يجعل له مخرجا»، يعني هر كس از حرام هاي اللهي براي خدا و از ترس از او بپرهيزد، حدود او را نشكند و حرمتش را نگه دارد، خداي تعالي راه نجات از تنگناي مشكلات زندگي را برايش فراهم مي كند؛
2- «و يرزقه من حيث لا يحتسب»، يعني از راهي كه گمان نمي‌كرد و توقعش را نداشت روزي مي‌دهد؛
3- « و من يتوكل علي الله فهو حسبه»، كسي كه از نفس، هواها و فرمان هاي آن بپرهيزد، اراده خدا را بر اراده خود مقدم دارد، و كاري كه خدا از او مي خواهد بر كاري كه خدا از او مي خواهد بر كاري كه خود دوست دارد، تريج دهد و به عبارتي به دين خدا متدين شود و به احكام آن عمل كند، خدا برايش كافي است. خداي تعالي آن چه را كه او به مقتضاي نظرش مايه خوشي زندگي و سعادت خود تشخيص مي دهد براي او مي خواهد و خداوند كفيل او است.
منظور از توكل بر خدا اين است كه انسان تلاشگر، كار خود را به او واگذارد و حل مشكلات خويش را از او بخواهد؛ خدايي كه از تمام نيازهاي او آگاه است؛ خدايي كه نسبت به او رحيم و مهربان است؛ خدايي كه قدرت حل هر مشكلي را داد. كسي كه داراي روح توكل است، هرگز ياس و نوميدي را به خود راه نمي دهد و در برابر مشكلات، احساس ضعف و زبوني نمي كند. در برابر حوادث سخت مقاوم است. همين فرهنگ و عقيده، چنان قدرت رواني به او مي دهد كه مي تواند بر مشكلات پيروز شود. و از سوي ديگر امدادهاي غيبي كه به متوكلان نويد داده شده است به ياري او مي‌آيد و او را از شكست و ناتواني رهايي مي‌بخشد.
4- و هر كس تقواي الهي پيشه كند، خداوند كارهايش را براي او آسان مي‌سازد.
اي كساني كه ايمان آورده ايد، تقواي الهي پيشه كنيد و به رسولش ايمان بياوريد تا دو سهم از رحمتش به شما ببخشد و براي شما نوري قرار دهد كه با آن ]در ميان مردم و در مسير زندگي[ راه برويد و گناهان شما را ببخشد و خداوند آمرزنده و مهربان است.
«كِفْل» به معناي سهم و نصيب است «كِفْل» به معني بهره اي است كه نياز انسان را برطرف كند و ضامن را از اين رو كفيل گويند كه مشكل مقابل را كفايت كرده و بهره و نصيب او را به او مي‌دهد.
آيه به سه موهبت بزرگ اشاره مي‌كند كه در سايه ايمان عميق و تقوا حاصل مي شود.
مي فرمايد: اگر چنين كنيد، خداوند به شما دو سهم از رحمتش ميدهد، به شما روشنايي مي‌بخشد، نوري كه در پرتو آن، راه زندگي را پيدا كنيد و خداوند غفور و رحيم است.
منظور از اين دو بهره، همان حسنات دنيا و آخرت است كه در آيه 201 سوره بقره آمده است: «ربنا آتنا في الدنيا حسنه و في الاخره حسنه». احتمال ديگري داده شده است كه آن دو، ايمان به پيامبر اسلام (ص) و انبياي پيشين مي باشد. بعضي نيز گفته اند: منظور، اجرهاي پي در پي و مضاعف و مداوم است. ظاهر جمله «و يجعل لكم نورا» اين است كه آيه، مفهوم مطلق و گسترده‌اي دارد، نه به دنيا اختصاص دارد و نه آخرت؛ به تعبيري ايمان و تقوا سبب مي‌شود كه حجاب‌ها از قلب مومن برچيده شود و چهره حقايق را بي پرده ببيند. در پرتو آن، روشن‌بيني خاصي نصيب او مي‌شود كه افراد بي ايمان از آن بي‌پرده ببيند. در پرتو آن، روشن‌بيني خاصي نصيب او مي‌شود كه افراد بي ايمان از آن محروم‌اند. آيه هاي ... و ... نيز به اين مطلب تصريح مي‌كنند.
در هر حال بهره و نوري كه در پي ايمان و تقوا پديد مي‌آيد، بهره مادي را هم شامل مي‌شود. طبيعي است كه مفاد آيه در مقام بيان اين مطلب نيست كه با شيوه‌هاي خارق‌العاده به مومنان نصيب داده ميشود؛ بلكه آن‌ها هم به دنبال روزي مي‌روند، كار، توليد و تجارت مي‌كنند خداوند بازدهي كار انها را افزايش و به توليدشان بركت مي‌دهد. راه را براي آنان روشن مي‌سازد تا نتيجه درست بگيرند.
آياتي وجوددارد كه در خصوص تاثير ايمان و تقوا بر افزايش كارآيي يا ايجاد بركات مادي دلالت ندارند؛ ولي از شمول آن‌ها مي‌توان استفاده كرد؛ زيرا خداوند وقتي كاري به خود نسبت مي دهد كه راه را مي‌نماياند يا خود، همراه آنان يا نصرتش با مومنان است، طبعا نصرت الهي را در امور معنوي و مادي، افزايش بازده را به دنبال دارد و ما به علت ضعف دلالت، از بحث در باره اين آيات صرف‌نظر مي كنيم.
استغفار: قرآن كريم از استغفار و توبه كه نتيجه اش بازگشت به خداوند، ايمان و تقوا است نيز به صورت عامل مدد رساندن خداوند به بشر تعبير كرده است. از قرآن كريم استفاده مي شود كه استغفار از گناهان در رفع مصائب و گرفتاري و گشوده شدن در نعمت هاي آسماني و زميني اثر فوري دارد. استفاده مي شود كه بين صلاح جامعه انساني و فساد آن و بين اوضاع عمومي جهان ارتباطي برقرار است. روايات بسياري نيز سببيت استغفار براي وسعت رزق و مدد الهي را بيان مي كند.
به آن ها گفتيم: از پروردگار خويش آمرزش بطلبيد كه او بسيار آمرزنده است تا باران هاي پر بركت آسمان را پي در پي بر شما فرستد و شما را با اموال و فرزندان فراوان كمك كند و باغ هاي سرسبز و نهرهاي جاري در اختيارتان قرار دهد.
«منظور از كلمه «سما» ابر است. كلمه «مدرارا»، يعني بسيار نازل كننده. معناي آيه اين است كه اگر از خداوند آمرزش بخواهيد، ابر بسيار باران ريز به سوي شما مي فرستد. كلمه «امداد» به معني رساندن مدد به دنبال مدد ديگر است و مدد به معناي هر چيزي است كه آدمي را در رسيدن به حاجتش كمك كند واموال و فرزندان، نزديك ترين كمك هاي اوليه براي رسيدن جامعه انساني به هدف هاي خويش است. «جنات و انهارا»، دو قسم مال است به جهت اين كه از ساير اموال ضرورت بيش‌تري در زندگي بشر دارند به صورت مستقل ذكر شده‌اند.
خلاصه اين كه آيه شريفه يك نعمت بزرگ معنوي و پنج نعمت بزرگ مادي رابه مستغفران وعده مي‌دهد. بخشودگي گناهان وپاكي از آلودگي، ريزش باران هاي مفيدو به موقع و پر بركت، فزوني اموال، فزوني فرزندان (سرمايه هاي انساني)، باغ هاي پر بركت و نهرهاي آب جاري.
و اي قوم من، از پروردگارتان طلب آمرزش كنيد، سپس به سوي او بازگرديد تا ]باران[ آسمان را پي در پي بر شما بفرستد و نيرويي بر نيروتان بيفزايد. و گنه كارنه، روي ]از حق [ بر نتابيد.
اين آيه نيز، شبيه آيه قبل است با اين تفاوت كه در اين جا جمله «ويزدكم قوه الي قوتكم» را به جاي جمله «و يمددكم باموال و بنين» در آيه قبل آورده است كه بعضي، قوت را به همان مال و فرزند معنا كرده اند. دلالت آيه شريفه بر تاثير استغفار بر ارتقاي بهره وري روشن است و جمله «و يزدكم قوه الي قوتكم» بر صراحت آن افزوده است كه «نيروي شما را به بهره گيري از نيروي معنوي افزايش مي دهد.»
بعيد است جمله «و يمددكم باموال و بنين» به معناي اضافه كردن تعداد فرزندان و دارايي به صورت مستقيم باشد، بلكه به معناي افزايش كارآيي فرزندان و بهره وري سرمايه و نيروي كار است. گرچه بسياري از مفسران، آيه را به ازدياد فرزند تفسير كرده اند، آيه كمك رساندن به وسيله مال و فرزند را بيان مي كند كه با افزايش بهره وري سازگارتر است.
شكر: و ]هم‌چنين به خاطر بياوريد[ هنگامي را كه پروردگارتان اعلام داشت: اگر شكرگذاري كنيد، ]نعمت خود را[ بر شما خواهم افزود و اگر ناسپاسي كنيد، مجازاتم شديد است.
علامه طباطبايي در تفسير شكر در ذيل آيه، چند روايت را ذكر مي‌كند. دو روايت را در معناي شكر، بهتر مي‌پسندند و مي‌نويسد: اين دو روايت، بهترين تفسير را براي شكردارند و مويد قول ما هستند كه شكر نعمت، عبارت از اظهار نعمت با اعتقاد، گفتار و رفتار است. اظهار نعمت از جهت عمل را در جاي ديگر به «وضع النعمه في موضعه» (= استفاده درست از نعمت و به كارگيري بهينه عوامل) گرفته‌اند كه در نهايت، بهره‌وري را به دنبال دارد.
خداوند متعالي در آيه شريفه تصريح مي كند كه «اگر شكر نعمت هاي مرا به جا آوريد، من به طور قطع نعمت هاي شما را افزون مي كنم و اگر ناسپاسي كنيد، عذاب و مجازات من شديد است. اين آيه ممكن است، دنباله كلام حضرت موسي به بني اسرائيل باشد كه آن‌ها را در برابر آن رهايي و پيروزي و نعمت هاي فراوان، دعوت به شكرگزاري كرد و وعده فزوني نعمت به آن ها داد و در صورت كفران، تهديد به عذاب نمود و نيز ممكن است، يك جمله مستقل و خطاب به مسمانان بوده باشد. اما آيه مبتدا است و بيانگر اين است كه اين حقيقت، يعني شكر، موجب زيادي نعمت خواهد شد، چنان كه كفر موجب شدت عذاب مي‌شود. البته حتي اگر جمله مبتدا هم نباشد، از نظر نتيجه چندان تفاوت ندارد، زيرا اگر خطاب به بني اسرائيل هم باشد به عنوان درسي سازنده براي ما در قرآن مجيد آمده است.
انفاق: قرآن كريم آثار متعددي را براي انفاق بيان مي‌كند. يكي از آن‌ها ازدياد نعمت است؛ به اين معنا كه اگر از محصول توليد شده به ايتام، فقرا و ساير مصارف صدقات، انفاق كنيد، محصول يا دارايي شما افزايش مي‌يابد. علت اين كه انفاق، چگونه موجب ازدياد نعمت مي‌شود در حالي كه محصول ظاهرا كاهش مي‌يابد، اين است كه انفاق كنده به دنبال رضايت خدا و در حال معامله با او است و براساس آيات «لنهدينهم سبلنا» يا «تتنزل عليهم الملائكه الا تخافوا و لا تحزنوا ... نحن اولياوكم في الحياه الدنيا و الاخره» ، خداوند بزرگ، راه را به آنان مي‌آموزد يا ملائكه را به كمك آنان مي‌فرستد. نصرت خداوند مطمئنا ازدياد نعمت مادي و معنوي را به دنبال خواهد داشت.
علامه طباطبايي براي توجيه ازدياد نعمت به وسيله انفاق بيان ديگري دارند كه ذكر آن خالي از فايده نيست. وي مي‌نويسد: انفاق كننده گرچه ابتدا به قلبش خطور مي‌كند كه با انفاق، مال او از دست مي رود ولي با اندك تاملي مي يابد كه جامعه انساني به منزله يك پيكربا اعضا و جوارح مختلف است. اگر عضوي بيمار شود، تمام بدن سست و رنجور مي‌گردد و همه اعضا از انجام وظايف خود باز مي مانند و زيان مي كنند؛ اما اگر از همان ابتدا از نيروي اضافي اصلاح شده اند و صدها، بلكه هزاران برابر آنچه صرف اصلاح ان عضو كرده، عايدش مي شود؛ پس يك فرد از جامعه، عضوي از يك مجموعه است؛ اگر دچار فقر شد و مابا انفاق او را نجات داديم،دل او را از رزايلي كه فقر پديد مي آورد پاك كرده ايم. محبت در دلش ايجاد كرده، زبانش را به گفتن خوبي ها راه اناخته ايم و او را در عملكردش نشاط بخشيده ايم. اين فوايد عايد همه جامعه مي شود، چون همه افراد جامعه به هم مربوط اند. پس انفاق يك نفر، اصلاح حال هزاران نفر از افراد جامعه است، به ويژه اگر اين انفاق در رفع نيازهاي نوعي، از قبيل تعليم و تربيت و امثال آن باشد.
براين اساس با انفاق، فقر در جامعه از بين مي‌رود و با تاثير و تاثرهاي روابط اجتماعي، آثار انفاق به صورت ازدياد نعمت به خود انفاق كننده بر مي‌گردد؛ البته علامه طباطبايي ادامه مي دهندكه «وقتي انفاق در راه خدا و به انگيزه رضاي او باشد، رشد و زياد شدن از لوازم تخلف ناپذير آن خواهد بود.»
انفاق، افزون بر آثار اقتصادي- اجتماعي، آثار اخلاقي و تربيتي هم دارد. مثل تزكيه، تطهير، از بين بردن گناهان و رستگاري كه هر يك به نوبه خود در افزايش بهره وري موثرند. اين آثار در بحث توزيع، بررسي خواهند شد.
كساني كه اموال خود را در راه خدا انفاق مي‌كنند، همان بذري هستند كه هفت خوشه بروياند كه در هر خوشه، يكصد دانه باشد و خداوند آن را براي هر كس كه بخواهد ]و شايستگي داشته باشد[ دو يا چند برابر مي‌كند؛ و خدا ] از نظر قدرت و رحمت [ وسيع، و]به همه چيز[دانا است.
در آيه شريفه «مَثلي را كه خداوند متعال آورده مقيد به آخرت نكرده؛ بلكه به صورت مطلق فرموده است؛ بنابراين شامل دنيا نيز مي‌شود. در واقع نيزچنين است و فهم عقلايي هم اين راتاييد مي كند.»
كيست كه به خدا قرض الحسنه اي دهد ]و از اموالي كه خدا به او بخشيده انفاق كند[ تا آن را براي او چندين برابر كند؟ و خداوند است ] كه روزي بندگان را [ محدود يا گسترده مي‌سازد؛ ]و انفاق هرگز باعث كمبود روزي آن ها نمي شود[ و به سوي او بازگردانده مي شويد ] و پاداش خود را خواهيد گرفت[.
علت اين كه ]سياق آيه را به صورت[ استفهام آورده و نه امر، به اين جهت است كه سياق استفهام دعوت و تشويق است. نام‌گذار انفاق به قرض به خداوند نيز براي ترغيب به انفاق مي باشد. بعضي در ذيل جمله «والله يقبض و يبسط» گفته اند: «يعني خداوند صدقات را گرفته و پاداش آن را فراوان مي دهد يا در دنيا به صورت فوري يا درآخرت و در زماني دورتر يا در هر دو».
كساني كه اموال خود را در راه خدا انفاق مي كنند، همانند بذري هستند كه هفت خوشه بروياند كه در هر خوشه، يكصد دانه باشد و خداوند آنرا براي هر كس بخواهد ] و شايستگي داشته باشد[ دو ياچند برابر مي كند؛ و خدا ] از نظر قدرت و رحمت[ وسيع، و ]به همه چيز[ داناست.
توانايي و امانت‌داري مديران و نيروي انساني (تخصص، توان وتعهد): مجموعه‌اي از آيات، بهترين مدير يا نيروي انساني براي استخدام و انجام كار را از زبان پيامبران يا اولياي خدا، معرفي مي كند. معيارهايي كه براي انتخاب ذكر مي كند عبارتند از قوت (جسمي، علمي و فكري) و امانت داري. اين ملاك ها را مي توان در واژه هاي «تخصص، توان و تعهد» خلاصه كرد.
يكي از آن دو ]دختر[ گفت: پدرم! او را استخدام كن، زيرا بهترين كسي را كه مي تواني استخدام كني، آن فردي است كه قوي و امين باشد ]و او همين مرد است[.
در دلالت آيه بر موضوع، تاكيد روي كله «خير» است كه «افعل تفضيل» و ب معناي «بهترين» مي‌باشد. بهترين نيروي انساني براي استخدام، كسي است كه داراي دو ويژگي قدرت (جسمي، فكري و علمي) و امانت‌داري باشد و بهترين آن در پذيرش، شخص كارآفرين است.
قابل ذكر است كه مورد آيه شريفه، فقط حضرت موسي (ع) براي چوپاني نيست كه گفته شود، اين معيارها براي چوپان است؛ زيرامنظور، استخدام حضرت موسي براي مجموعه كارها و فعاليت هاي حضرت شعيب است كه حضرت موسي (ع) در جايگاه جانشين و قائم مقام حضرت شعيب انجام دهد.
جمله «خير من استاجرت» در مقام تعليل براي جمله «استاجره» است كه از باب استفاده از سبب به جاي مسبب مي باشد. در واقع، تقدير آيه چنين است: اي پدر او را استخدام كن؛ زيرا قوي و امين است و بهترين نيروي انساني براي استخدام كسي است كه قوي و امين باشد.
توان و امانت داري حضرت موسي از رفتارهايش در هنگام برخورد با دختران حضرت شعيب، آب دادن گوسفندان و حركت تا منزل براي دختر حضرت شعيب كشف شد.
آيه بعد، قراداد بين حضرت شعيب و حضرت موسي را بيان مي كند كه مبني بر هشت سال كار در مقابل اجرت معين است. شعيب گفت: من مي خواهم يكي از اين دو دختر را به همسري تو در آورم به اين شرط كه هشت سال براي من كار كني؛ و اگر آن را تا ده سال افزايش دهي، محتبي از ناحيه تو است؛ من نمي خواهم كار سنگيني بر دوش تو بگذارم و ان شاء الله مرا از صالحان خواهي يافت.
امنيت شغلي حضرت موسي با عقد قرارداد هشت ساله و اين كه پس از آن هم مي‌تواند، بماند و با جمله هايي مانند «نمي خواهم كار سنگيني بر دوش تو بگذارم و ان شاءالله مرا از صالحان خواهي يافت»، تامين مي‌شود و بهره‌وري نيروي كار را افزايش مي دهد. (البته پس از احراز شرايط اوليه؛ يعني قدرت و امانت‌داري).
جمله «قوي امين» در سوره نمل، آيه 39، به عنوان دو ويژگي براي نيروي كار با بالاترين بهره وري به كار رفته است؛ آن جا كه حضرت سليمان به اُمَراي كشور خود مي گويد: كداميك از شما تخت بلقيس را براي من مي آورد. عفريتي از جن گفت: قبل از آن كه از مجلس برخيزي براي تو حاضر مي كنم «و اني لقوي امين». يعني باكم ترين فرصت و هزينه، كار را به بهترين صورت انجام مي دهم، زيرا دو ويژگي قوت و امانت در من وجود دارد و اين زمان كوتاه، اوج بهره‌وري را مي‌رساند. در آيه 4 مي فرمايد: فردي كه «دانشي از كتاب را داشت، گفت: من قبل از يك چشم بر هم زدن آن را حاضر مي‌كنم.» كه حاكي از توان علمي توام با ايمان و نقش آن در افزايش بهره وري است؛ البته ممكن است، گفته شود كه اين يك قضيه شخصيه و كار خارق العاده اي است و معمولا در امور عادي از آن نمي‌توان استفاده كرد، در اين صورت، بحث جدا از بهره‌وري خواهد بود.
]يوسف[ گفت: مرا سرپرست خزائن سرزمين ]مصر[ قرار ده، كه من حافظ و آگاه‌ام. اين آيه، ميزان شناخت نيروي كار و مدير را با «حفظ عليم» معرفي مي كند كه عبارت ديگري از «قوي امين» است؛ يعني «توان علمي، حافظ مال، عالم به اداره امور اقتصادي و امور مردم».
و پيامبرشان به آن‌ها گفت: خداوند طالوت را براي زمامداري شما مبعوث كرده است. گفتند: چگونه او بر ما حكومت كند، با اين كه ما از او شايسته‌تريم و او ثروت زيادي ندارد؟! گفت: چگونه او بر ما حكومت كند، با اين كه ما از او شايسته‌تريم و او ثروت زيادي ندارد؟! گفت: خدا او را بر شما برگزيده و او را در علم و ]قدرت[ جسم، وسعت بخشيده است. خداوند، ملكش را به هر كس بخواهد، مي بخشد و احسان خداوند، وسيع است و ]از لياقت افراد براي منصب‌ها[ آگاه است.
جمله «و زاده بسطه في العلم و الجسم» شاهد بر مدعا است. در مقابل معياري كه مردم ارائه كردند، آيه زمامدار و كارآفرين را كسي مي داند كه قدرت علمي و جسمي داشته باشد. ويژگي امانت‌داري هم در جمله «والله يوتي ملكه من يشا» نهفته است؛ زيرا خداوند، ملكش را به كسي كه لايق باشد (شخص با ايماني كه نتيجه آن، امانت‌داري است) مي‌دهد.
عوامل مادي
تناسب و به اندازه بودن عوامل توليد: چنان كه دربحث شكر گذشت، شكر نعمت به معناي «وضعت النعمه في موضعه» است. اگر نعمت، عوامل توليد باشد، شكر آن، تناسب، به اندازه بودن و استفاده بهينه از عوامل مي باشد. رعايت تناسب در عوامل بهره وري را افزايش مي دهد. عدم اسراف و سخت گيري يا ميانه روي در اين عوامل، از مصاديق رعايت تناسب است- كه يك از معاني عدل مي باشد- و در قرآن كريم به آن سفارش شده است.
و ]همچنين به خاطر بياوريد[ هنگامي را كه پروردگارتان اعلام داشت: اگر شكرگذاري كنيد، ]نعمت خود را [ بر شما خواهم افزود و اگر ناسپاسي كنيد، مجازاتم شديد است.
]و به داوود گفتيم:[ زره هاي كامل و فراخ بساز و حلقه ها را به اندازه و متناسب كن، و عمل صالح به جا آوريد كه من به آن چه انجام مي دهيد، بينا هستم.
جمله «و قدر في السرد»، مفهومش همان رعايت كردن اندازه هاي متناسب در حلقه هاي زره و طرز بافتن آن است. در واقع، خداوند به داوود دستور مي دهد كه بايد سرمشقي براي همه صنعت گران با ايمان جهاد باشد؛ دستور محكم كاريو رعايت دقت در كميت در مصنوعات. حلقه ها به تناسب بافته شود تا نه سنگين باشد كه بر بدن، تحملش مشكل شود و نه نازك كه رشته ها گسيخته گردد. البته در متن آيه، غير از دستور اندازه‌گيري چيزي نيامده است، ولي سياق كلام، چنين نتايجي دارد.
آيه شريفه 67 سوره فرقان نيز، رعايت «قوام» يعني عدل، وسط و اعتدال در خرج كردن را به عنوان صفت عبادالرحمن معرفي كرده است و از خرج كردن به اندازه و عدم خروج از حد اعتدال در خرج كردن (كه به كارگيري عوامل توليد را نيز شامل مي شود) به قوام يعني عدل و تناسب در خرج تعبير شده است.
اصلاح عوامل توليد: اصلاح عوامل توليد مانند كار، سرمايه و منابع طبيعي، در افزايش بهره وري موثرند. براي مثال، اگر در زميني با مقدار معين نيروي كار و سرمايه شخصي، محصول توليد شود؛ در صورت اصلاح اين زمين و با به كارگيري همان مقدار از عوامل توليد و ثابت بودن ساير شرايط، محصول بيش تري برداشت مي شود.
قرآن كريم به صورت كلي اين مساله را يادآوري مي كند كه «قابليت قابل» در ثمر دهي فعاليت ها، نقش مهمي دارد. همچنين به مبارك بودن برخي سرمزين ها مثل سرزمين شام و فلسطين، تصريح كرده است.
سرزمين پاكيزه ]و شيرين[ گياهش به فرمان پروردگار مي رويد، اما سرزمين هاي بد طينت ]و شوره زار[، جز گياه ناچيز و بي ارزش از آن نمي رويد؛ اين گونه آيات ]خود[ را براي آن ها كه شكر گزارند، بيان مي كنيم.
زمين خوب بدون به زحمت افتادن كشاورز، خير و بركت مي دهد و زراعت آن به امر خدا، خوب و پر محصول است و زمين شوره زار در محصول دادن بخل مي ورزد.
آيه شريفه در مقام ارائه‌ي يك ضرب‌المثل است و به مساله مهمي اشاره دارد كه در زندگي اين جهان و جهان ديگر در همه جا تجلي مي كند و آن اين كه تنها فاعليت فاعل براي به ثمر رسيدن يك موضوع كافي نيست؛ بلكه استعداد و قابليت قابل نيز شرط است. از دانه هاي باران حيات بخش تر و لطيف تر تصور نمي شود؛ اما همين باراني كه در لطافت طبعش كلام نيست در يك جا سبزه و گل مي روياند و در جايي ديگر خس و خاشاك.
قول مشهور اين است كه آيه شريفه ضرب المثل است، ولي قول ديگري در آيه شريفه وجود دارد كه براي اثبات مدعا، گوياتر و صريح تر مي باشد و آن اين كه آيه، ضرب المثل نيست؛ بلكه منظور اين است كه زمين شوره زار منفعت و ثمره اندكي دارد و با اين وجود، كشاورز خود را به زحمت مي اندازد، آن را اصلاح مي كند تا محصول بيشتري و درنتيجه منفعت بيش تري به دست آورد.
«بلد طيب» را بعضي به سرزمني كه خاك حاصل خيز دارد و «خبيث» را به سرزميني ريگزار و شوره زار معنا كرده اند.
ßصـ127 
و ] كار[ كساني كه اموال خود را براي خشنودي خدا، و تثبيت ]ملكات انساني در[ روح خود، انفاق مي كنند، در همچون باغي است كه در نقطه بلندي باشد، و بارانهاي درشت به آن برسد، ]و از هواي آزاد و نور آفتاب، به حد كافي بهره گيرد[ وميوه خود را دو چندان دهد ]كه هميشه شاداب و با طراوت است[. و اگر باران درشت به آن نرسد، باراني نرم به آن مي رسد. و خداوند به آنچه انجام مي دهيد، بيناست.
آياتي، سرزمين شام و فلسطين را به عنوان زمين با بركت نام برده اند. مبارك بودن آن ها، افزون بر قداست، داراي زمين حاصل خيزي است كه ريشه در مرغوبيت خاك، آب و هوا دارد؛ چنان كه مفسران گفته اند، اين آيات عبارتند از: ... ؛ مشرق ها و مغرب هاي پر بركت زمين را به آن قوم به ضعف كشيده شده، واگذاشتيم ... .
... پاك و منزه است خدايي كه ... به مسجد الاقصي كه گرداگردش را پر بركت ساخته ايم برد ... .
... و تند باد را مسخر سليمان ساختيم كه به فرمان او به سوي سرزميني كه او را پر بركت كرده بوديم، جريان مي‌يافت ... .
... و ميان آنها و شهرهايي كه بركت داده بوديم، آبادي هاي آشكار قرار داديم ... .
ب) موانع
در قرآن كريم، بعضي رفتارها ذكر شده است كه سبب كاهش يا سلب نعمت‌هاي الهي مي‌شود. اين اعمال عبارتند از از: كفران نعمت، اعراض از خدا، كفر، ظلم، فسق، گناه، خوردن مال ديگران و عشق به دنيا.
توضيح اين كه با وجود اين اعمال درجامعه و ثابت بودن ساير شرايط، بهره وري كل، يعني نسبت كل محصول به مجموعه عوامل، كاهش مي‌يابد.

كفران نعمت: خداوند ]براي آنان كه كفران نعمت مي‌كنند[ مثلي زاده است. منطقه آبادي كهامن و آرام و مطمئن بود و همواره روزيش از هر جا مي‌رسيد، اما نعمت‌هاي خدا را ناسپاسي كردند؛ و خداوند به خاطر اعمالي كه انجام مي‌دادند، لباس گرسنگي و ترس را براندامشان پوشانيد.
آيه نتيجه كفران نعمت‌هاي خدا را در قالب يك مثال عيني بيان مي‌كند: منطقه آبادي كه در نهايت امنيت بود، به گونه‌اي كه ساكنانش با اطمينان در آن زندگي مي‌كردند. افزون بر نعمت امنيت و اطمينان، انواع نعمت‌هاي مورد نياز آنان به وفور برايشان سرازير بود به قول علامه طباطبايي، تمام نعمت‌هاي مادي و معنوي برايشان فراهم بود و به قول بعضي از مفسران اهل سنت، امكانات به حد كفايت داشتند. سرانجام مردم اين آبادي كفران نعمت خدا كردند، خداوند نيز، لباس ترس و گرسنگي بر آنان پوشانيد. به اين معنا كه نعمت‌هاي امنيت، اطمينان و وفور نعمت را از آنان گرفت. نيروي كار و منابع طبيعي را به كار مي گرفتند، ولي درآمدي نصيبشان نمي‌شد.
آنان ] از خدا[ روي گردان شدند و ما سيل ويرانگر را بر آنان فرستاديم و دو پاسخ ]پربركت[شان را به دو باغ ]بي ارزش[ با ميوه هاي تلخ و درختان شوره گز و اندكي درخت سدر مبدل ساختيم. اين كيفر را به خاطر كفرانشان به آن ها داديم؛ و آيا جز كفران كننده را كيفر مي‌دهيم.
مردم سبا از شكر خدا روي گردانيدند كه به آن مامور شده بودند (چنان كه آيه 15 بيان مي‌كند: و اشكروالله) و بدين گونه كفران نعمت كردند، خداوند هم، آنان را با فرستادن سيل عَرِم (ابن عربي مي‌گويد: يعني سيل بنيان كن كه قابل تحمل نيست) مجازات كر و مزارع و باغ‌هاي آنان را ويران ساخت و به دو باغي كه گياهان تلخ و درختان بي ثمر و تعداد اندكي درخت سدر در آن روييده بود، تبديل كرديم. علت سلب نعمت از آنان كفران نعمت آن‌ها بود.
و ]هم‌چنين به خاطر بياوريد[ هنگامي را كه پروردگارتان اعلام داشت: اگر شكرگزاري كنيد، ]نعمت خود را[ بر شما افزون بكنيم و اگر ناسپاسي كنيد، مجازاتم شديد است.
كفر و اعراض از خداوند: در عوامل معنوي موثر بر بهره‌وري، تاثير ايمان، تقوا و اعتقاد به خدا و معاد گفته شد. ايمان و تقوا نه تنها سرچشمه بركات معنوي كه باعث فزوني نعمت‌هاي مادي، هم مي‌شود. اعراض از خداوند دقيقا نقطه مقابل آن است. روي گرداني از خدا و تكذيب آيات الهي، سبب تنگي معيشت و عذاب‌هاي دنيايي و آخرتي مي‌شود.
آنها از حق اعراض و خدا را شكر نكردند؛ هرچه پيامبران، آن ها را به سوي خدا دعوت كردند، نپذيرفتند؛ در نتيجه سيل برآنان فرو فرستاد. قتاده مي‌گويد: گرچه آيه بعد علت مجازات را، ناسپاس بودن قوم سبا معرفي مي‌كند، ولي انحصار جمله «فاعرضوا» در كفران نعمت، دليلي ندارد؛ ضمن اين كه كَفُور هم تنها منحصر به كفران نعمت مادي نيست.
هر جا يافت شوند، مهر ذلت بر آنان خورده است، مگر با ارتباط به خدا ]و تجديد نظر در روش ناپسند خود[ و ]يا[ با ارتباط به مردم ] و وابستگي به اين و آن[ و به خشم خدا گرفتار شده اند و مهر بيچارگي بر آن ها زده شده، چرا كه آن ها به آيات خدا، كفر مي‌ورزيدند و پيامبران را به ناحق مي‌كشتند. اين‌ها به سبب ان است كه گناه كردند و ]به حقوق ديگران[ تجاوز مي‌كردند.
و ]نير به خاطر بياورند[ زماني را كه گفتيد: اين موسي، هرگز حاضر نيستيم به يك نوع غذا بسنده كنيم. از خداي خود بخوده كه از آن چه زمين مي‌روياندف از سبزيجات و خيار و سير و عدس و پيازش، براي ما فراهم سازد. ]موسي[ گفت: آيا غذاي پست‌تر را به جاي غذاي بهتر انتخاب مي‌كنيد؟!
]اكنون كه چنين است بكوشيد از اين بيابان[ درشهري فرود آييد؛ زيرا هرچه خواستيد در آن جا براي شما هست. و ]مهر[ ذلت و نياز بر پيشاني آن‌ها زاده و بازگرفتار خشم شدند؛ چرا كه آنان نسبت به آيات الهي كفر مي‌ورزيدند و پيامبران را به ناحق مي‌كشتند. اين‌ها بدان سبب بود كه گناه كار و متجاوز بودند.
دو آيه پيشين، قصه يهود را بيان مي‌كنند كه بر اثر خلاف كاري‌ها، نخست مطرود؛ سپس به خشم خداوند گرفتار و سرانجام به ذلت و مسكنت دچار شدند. در واقع «مسكنت» به كمي امكانات و «جوع» (گرسنگي) تفسير شده است. در پايان هر دو آيه، دليل سرنوشت شوم يهود، كفر ورزيدن نسبت به آيات الهي، گناه وتعدي ذكر شده است.