مونس سحرهای خدای بی نیاز باز امد بیقرار وتشنه به سراغ گنبد زرد طلاییت
کجاست خدای اسمان وزمین
ای عالم خلقت در این ضیافت الله مرا با بال ملک پاسبان امامت وولایت برسانید
که دل تمنای گوهری چون رضا را دارد به شبهای التماس نزذیگ میشویم
ومن التماسم را بر شما جاری می کنم
بنده که نیستم تا عبد تو باشم
روسیاهی دل مرا به التماس زیارتت می کشاند
خدای پیدا وپنهانم تو همه را شاهدی وناظری
ونگهبان هر دل بی صاحبی میشود این دل بی صاحب وگناهکار را صاحب شوی وبه بندگی خویش بگذاری
در سرزمین ملک پاسبان اسمان امامت وولایت امام رضا جایی که گنبد زرد طلایش مجذوب می کند
واب سقاخانه اش حوض کوثر را دارویی نایاب است
وبق بقوی کبوترانش زیباترین عبادت طبیعت اسمان حضرت دوست میباشد
مرا به شبهای بارانی به مشهد الرضا برسان وبگو دلم در این زندان بی نفس که بغض گلو همراه دل است
تاب تحمل نمانده بطلب مارا واز نو بساز بندگی دل را یا الله با الله یا مجیر
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۶/۰۵ ساعت 0 توسط عاشق امام رضا
|